X
تبلیغات
خورموج
دیار نخل و خورشید

 

در راستای اجرایی  نمودن ماده 92 قانون شهرداری در جهت ساماندهی تبلیغات شهری و به استناد بند 3 صورتجلسه شماره 498 مورخه 24/7/86 شورای اسلامی شهر خورموج از تاریخ 1/5/87 تبلیغات شهری اعم از نصب پلاکارد ، بنر ، پارچه نوشته ، دیوار نویسی ، تابلو و ...  در سطح شهر بصورت متمرکز و با همکاری کانون تبلیغاتی پرسکا به مدیریت حسین فقیه طرف قرارداد با شهرداری صورت خواهد گرفت.

 لذا خواهشمند است قبل از هر اقدامی در این خصوص هماهنگی های لازم با مدیریت کانون واقع در تقاطع خیابان مطهری و شفیق تلفن:6228887 به انجام برسد.

بدهی است از ابتدای مرداد 1387 شهرداری نسبت به جمع آوری کلیه پلاکاردها و و بنرهای تبلیغاتی و همچنین تابلوهای غیر مجاز و پاکسازی دیوار نوشته ها اقدام خواهد نمود.

  

روابط عمومی شهرداری خورموج

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/04/28ساعت توسط حسین (هانی) |

دشتی ها // روابط عمومی آموزش و پرورش: حاج عبدالمحید کردی در یک اقدام ارزشمند به یاری آموزش و پرورش آمد و مبلغ 000/000/250 تومان (هزینه ساخت و احداث یک مدرسه راهنمایی) به مدیریت آموزش و پرورش دشتستان هدیه کرد.
به گزارش روابط عمومی آموزش و پرورش در جلسه‌ای که به تاریخ 15/4/87 با حضور یک خیّر بزرگ و مهدی‌زاده و نماینده اداره نوسازی استان، پیمان‌کار و مهندس ناظر مجمع خیّرین دشتستان در محل دفتر آموزش و پرورش برگزار شد، پس از سخنان مقدماتی و تقدیم مراتب سپاس‌گزاری از نیّات خیر "کردی" در معاضدت از آموزش و پرورش دشتستان، قرارداد ساخت این فضای آموزشی به مبلغ 000/000/250 تومان منعقد شد.محراب مهدی‌زاده مسئول امور مشارکت‌های نوسازی مدارس استان پس از عقد این قرارداد، از اهتمام مدیریت آموزش و پرورش دشتستان برای پی‌گیری فعالیت‌های خیّرین مدرسه ساز و کار ارزشمند این خیر بزرگ سپاس‌گزاری کرد.

حاج عیدالمجید کردی از فرزندان دشتی است. که چندین سال است ساکن برازجان دشتستان(از همین رو در خبرها از اوو به عنوان خیر دشتستانی نام برده شده است) می باشد وی متولد آبادی حمویی دشتی و بزرگ شده آبادی سنا است. وی پیش از این نیز کمک های قابل توجه ای به ساخت مسجد در برخی آبادی های دشتی و کمک به فقرا کرده اند.

+ نوشته شده در جمعه 1387/04/28ساعت توسط حسین (هانی) |

 

امروز به سراغ یکی دیگر از هنرمندان استان بوشهر رفته ایم تا بار دیگر چهر ه ای از چهر های ماندگار خطه جنوب گپ و گفته گویی داشته باشیم به سراغ کسی رفته ایم که تا چشمهایش به روشنایی زورگار باز کرد خود را در بالای سن (sen) دید که در حال بازیگریست یک روز در نقش دورگری گدا و روز دیگر در نقش پادشاهی ثروتمند در یک صحنه ساوادکی سنگ دل و در صحنه دیگر بسیجی تیر خورده او از صحنه ها بالا رفت از این چهره به آن چهره تغیر کرد ولی باز هم همان جوان دوست داشتنی است که در کنج بازارچه خورموج خود را با شغلی آبرومندانه کرده است امروز ما به سراغ او رفته ایم  تا بدانیم علی کدخدایی همان کدخدای بچه های تاتر امروز شهرستان دشتی است که از روزگار خود چه می خواهد بگوید.

آقای کدخدایی به عنوان سوال اول خودتونو معرفی کنید؟

علی کدخدایی هستم متولد 1360 در نه سالگی وارد صحنه تاتر شدم روزگار را با چهره و صحنه عوض کردن می گزراندم تا اینکه در دوران جوانی پدر خود را از دست دادم آن زمان بود که فکر کردم آخرین صحنه است که روزگار با من بازی کرد اما عشق به شهرستانم و دوستانم مرا به ادامه کار مجبور کرد.

علی آقا اولین صحنه ای که بازی کردید یادتون میاد؟ در موردش توضیح بدهید؟

بله -  9سال داشتم و دبستان شهید کللی بودم نقش یه قاضی رو بازی می کردم اسم نمایشنامه "قاضی شهر هرات" بود که با محبوبیت زیاد تماشاگران مواجعه شدم از آنجا بود که آغاز کار من شد.

سبک تاتر هایی که بیشتر کار می کنید چیه؟

من بیشتر تاتر هایی که روی صحنه میرم طنز هست اخیراً هم در تاتر های مذهبی و تعزیه کارگردانی می کنم.

به نظر خودتون بهترین و بدترین اجرایی که داشتید چیه ؟

من از تمامیی صحنه هایی که روی سن رفته ام و کار کرده ام رو مثل یه آلبوم خاطرات دوستشون دارم ولی بیشتر از همشون (با سکوت و بغض) تعزیه دختر سالار شهیدان بی بی رقیه بود که وقتی در حال کارگردانی این تعزیه هستم یه حس بهم دست میده که حتی نمی تونم به زبون بیارم ولی بدترین اجرا رو یادم نمیاد یعنی اصلا به نظرم نداشتم.

تا کنون در مسابقات هم شرکت کرد ه اید و چه مقام هایی را کسب نموده اید ؟

بله - در مسابقات و جشنواره های متعددی شرکت کرده ام در بین آنها مقام اول ،سوم و سوم جشنواره تاتر کوتاه مدارس  با تاترهای" یادگار شهید ، ساعت مهدی و کبوتر بی بال و پر" مقام سوم جشنواره تاتر کوتاه استان بوشهر با تاتر "آب"  جشنواره تاتر زیبا کنار مقام اول با تاتر "کشاورز بی نام" بوده که لوح بهترین بازیگر را دریافت نمودم .

آخرین اجرایی که داشتید چه بوده ؟

آخرین کار من کارگردانی تعزیه امام رضا(ع) بوده و در حال حاضر مشغول به آماده کردن تاتر طنز"عشق هرگز نمی میرد" برای میلاد امام علی (ع) و روز پدر هستیم.

بزرگترین آرزوتون چیه؟

بزرگترین آرزوم اینکه همیشه توی دل مردم باشم و بتونم اونا رو بخندونم و و در کنار خندوندم مردم عشق به حسین(ع) و اولادش رو در دل مردم جا کنم.

  مشوق شما در کارهایتان چه کسی بود است؟

من در اول از مرحوم پدرم تشکر می کنم که با تلاش و تشویق ایشون بود که قدمهای اولم را در تاتر برداشتم و اگر تشویقهای ایشون نموده فکر کنم اصلا به اینجا نمی رسیدم همچنین از آقای حسین باغداری ریس اداره اشاد اسلامی شهرستان دشتی و مسئولین انجمن تاتر شهرستان و گروه همیشه موفق قاصدک خورموج و دوست همیشه همراهم آقای اسدا.. شخیانی نیز تشکر می نمایم.

شما در کنار کار تاتر و تعزیه مشغول به کار دیگری هم هستید؟

من یک باب مغازه در شهر خورموج دارم و در آنجا مشغول به کار تعمیرات وسایل برقی و خانگی هستم.

آقای کدخدایی به عنوان آخرین سوال انتظارتون از مسئولین چیه؟

من تشکر می کنم از تمومی مسئولین خصوصاً آقای جمشیدی فرماندار شهرستان دشتی ولی انتظار دارم بیشتر از این با هنرمندان باشد و به آنها اهمیت بدهد و می خواهم که مسئولین صدا و سیما استان بوشهر با چشم باز از هنرمندان بومی بیشتر در برنامه ها استفاده نمایند و ما جوانان را نیز مورد حمایت خود قرار بدهند.

وبلاگ خبری خورموج  برای تمامی هنرمندان استان هنر پرور بوشهر و شهرستان دشتی آرزوی موفقیت می کند و امیدواریم آقای علی کدخدایی و تمامی هنرمندان بتواند در تمامی مراحل زندگی موفق باشند و همیشه کسی باشند که باعث شاد شدن مردم شوند و روزی برسد که آنان را در صحنه هایی بالاتر ببینیم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/26ساعت توسط حسین (هانی) |

پیرو دعوتنامه فرمانداری دشتی حوالی ساعت 30/21 مورخ 6/4/1387 در معیت دو تن از دوستان در جلسه باز "انجمن معتادان گمنام" که در سالن ارشاد شهر خورموج برگزار می شد شرکت کردیم.

اولین باری بود که در چنین محفلی حضور می یافتم ،سالن نیمه پر بود، در یک سمت معتادان در حال بهبودی حضور داشتند و در طرف دیگر خانواده های آنها و علی رغم دعوت گسترده از مسئولین شهرستان بجز تنی چند، از دیگران خبری نبود.na

من و محمد جواد و غلام در ردیف اوّل نشستیم ، جو حاکم صمیمی و دوست داشتنی بود ، بدون هرگونه تشریفات و چاپلوسی های مرسوم و معمول در سیستم اداری ، از ابتدای جلسه به ما سفارش شد که از گرفتن عکس یا فیلم و ضبط صدا جداً خودداری شود و من برای تهیه همین گزارش نیز از مسئولین برگزاری جلسه که اتفاقاً همگی از خود مجموعه بودند کسب اجازه نمودم و آنها مجوز لازم را دادند البته به شرطی که فقط به موارد عمومی اکتفا نمایم.

در طرفین سن(SEN) دو پلاکارد عمودی به ارتفاع سالن نصب شده بود، روی پارچه نوشته سمت راست "قدمهای دوازده گانه" و در طرف چپ "سنتهای دوازده گانه معتادان گمنام" نوشته شده بود که بسیار دقیق و اساسی سیاست های لازمه را تبین می نمود.

لحظه ای که ما وارد شدیم برنامه امتداد داشت و مجری، منشی، خزانه دار و تمامی دست اندرکاران برگزاری جلسه که روی سن(SEN) در برابر ما نشسته بودند جملگی از جمع معتادان در حال بهبودی محسوب می شدند که با نظم و ترتیب خاص برنامه را دنبال می کردند.

گزارشی از اقدامات انجام گرفته ارائه شد، موجودی صندوق قرائت گردید و در ادامه نام افرادی خوانده شد تا پشت تریبون حاضر شوند و با دوستانشان صحبت کنند به هر نفر بین 5 تا 10 دقیقه وقت داده می شد تا خودش را معرفی کند و از وضعیت گذشته و حال خویش بگویند.

انصافاً من از آنهمه نظم و انظباط و رعایت اصول و سنتهای انجمن توسط کسانیکه همواره در افکار عمومی به عنوان مجرم و متهم شناخته شده اند در شگفت بودم و هستم؟!!

هر کس که پشت تریبون قرار می گرفت در ابتدا خودش را معرفی می کرد:

اسم من احمد است و  یک معتاد در حال بهبودی هستم ، و جماعت حاضر در سالن یکصدا می گفتند: سلام احمد، احمد هم بلافاصله جواب می داد: سلام دوستان و بعد شروع می کرد به ایراد سخن.

آنها آنقدر راحت و مسلط صحبت می کردند که انگار سالها پشت میز خطابه بوده اند ، بی پروا مسائل و مشکلاتشان را بیان می داشتند، از گذشته دردناک خویش می گفتند و از اینکه مجدداً سلامتی خود را باز یافته اند ابراز رضایت و افتخار می نمودند.

مسئولان انجمن از مهمانان هیچ توقعی بجز حمایت معنوی نداشتند و حاضر نشدند سبدی که در آن کمک جمع آوری می شود را به ردیف ما نزدیک کنند و حتی مجری برنامه اعلام کرد که انجمن NA هیچ کمکی را از مهمانان نمی پذیرد لذا از پرداخت وجه در سبد توسط مهمانان جداً خودداری شود.

من در پایان جلسه به مجری مراجعه نمودم و خودم را معرفی کردم و آمادگی شهرداری جهت همکاری را اعلام داشتم امّا او گفت : ما نیازمند حمایت های معنوی مسئولانیم نه مادی!!

براستی باید به مجریان و گردانندگان انجمن NA آفرین گفت که توانسته اند از جماعتی گوشه گیر و منزوی که مطرود اجتماع محسوب می شدند افرادی بسازند که امروز می توانند حرف دلشان را در جمع بازگو کنند و در سرنوشت خود و جامعه موثر باشند.

در ادامه رضا خودش را معرفی کرد و دوستانش به او سلام دادند ، او نیز پاسخ گفت و بیان داشت که : ما عمری با ترس و هراس زندگی کرده ایم ، من در حالیکه بچه ام در تب می سوخت و هیچ چیزی در منزل نداشتم فقط و فقط بفکر تهیه مواد بودم و بس، اگر مواد گیر نمی آمد تمام شیشه های درب و پنچره ها را می شکستم اما بیماری زن و فرزندم برایم مهم نبود ، رضا از اینکه اکنون سلامت خودش را بازیافته و حتی سیگار هم نمی کشد بسیار خوشحال و خرسند بود.

نفر بعدی عباس بود که طبق معمول خودش را معرفی کرد، به او هم درود گفتند و عباس با اعتماد بنفس دوچندان سفره دلش را گشود، عباس گفت : انجمن برای ما همچون نوری است در تاریکی ، ما همواره دیوار انکارمان بلند بود و علی رغم اعتیاد شدید منکر قضیه بودیم.

عباس بیان داشت که : "من فکرش را نمی کردم 24 ساعت بتوانم بدون مواد دوام بیاورم ولی الان بیش از یک سال است که رنگ و بوی مواد مخدر را احساس نکرده ام و دیگر سیگار هم بر لب نمی گذارم، من در برابر برنامه های انجمن NA تسلیم شدم و این تسلیم را برای خود پیروزی می دانم چون تا تسلیم نشوی رشد نمی کنی ، عباس گفت که برای ترک اعتیاد سختی های فراوانی را متحمل شده است. او گفت که در ظهر تابستان آن زمانیکه اکثر مردم زیر کولر استراحت می کردند من بخود می لرزیدم و مجبور می شدم زیر آفتاب بنشینم و در این میان تنها مشوق من همسرم بود، او در کنارم زیر اشعه مستقیم خورشید می ماند و عرق می ریخت تا همدردم باشد و مرا به ادامه راهم امیدوار کند، من سختی کشیدم اما خواستم و خداوند کمکم کرد، همان خدایی که ابتدا فکر می کردم ظالم است و می خواهد مرا عذاب بدهد، عباس گفت من اینک پاک پاک هستم و احساس ارزش می کنم..."

سخنان عباس و دوستانش در من انقلابی بپا کرد و بشدت متأثر شدم بنحوی که اشک در چشمانم حلقه زد و دلم می خواست بلند بلند گریه کنم.

آن شب خیلی ها صحبت کردن و اعتراف نمودند، آنها صادقانه حرف زدند بدون آنکه چیزی را کتمان کنند، آنها از بازداشتشان ، از کتک هایی که خورده اند و از تحقیرهایی که شده بودند سخن راندند امّا همگی خوشحال بودند که امروز پاک هستند و به زندگی برگشته اند.

آنها خوشحال بودند و خانواده هایشان خوشحال تر و ما هم با شادی آن جمع شاد شدیم و شادی ما زمانی بیشتر شد که افراد حاضر در سالن یکی یکی برخاستند ، دستها را در دست همدیگر زنجیر نموده و یک صدا دعا کردند:

" خداوندا ، دانشی عطا فرما تا بتوانیم کلمات را مطابق با احکام الهیت به رشته تحریر در آوریم. غریزه فهم عزم عزیزت را در ما بکار، ما را به خدمت اراده خود در آورده و سند از خودگذشتگی مان را صادر کن، تا این کلمات در حقیقت از آن تو باشد نه از آن ما. شاید بدین وسیله دیگر لازم نشود که هیچ معتادی در هیچ جا از درد اعتیاد هلاک شود."

ما نیز با جمع بلند شدیم ، دست در دست هم دعای مخصوص را زمزمه کردیم و آرام آرام سالن را ترک نمودیم در حالیکه من مرتباً این جمله را تکرار می کردم که " خواستن توانستن است "

                                                                مهندس طاهری

                                                          معاون شهرداری خورموج

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/24ساعت توسط حسین (هانی) |

 

به گزارش روابط عمومی  وزارت امور اقتصادی و دارایی بنا بر حکم دکتر صمصامی ، سید کمال الدین شهریاری معاون حقوقی و امور مجلس  وعلینقی بروجردی معاون نیروی انسانی و توسعه مدیریت به عضویت ستاد راهبری اصلاحات وزارت امور اقتصادی و دارایی منصوب شدند.

+ نوشته شده در شنبه 1387/04/15ساعت توسط حسین (هانی) |

همزمان با آغاز هفته مبارزه با مواد مخدر پیاده روی عمومی (خانوادگی) بمناسبت اطلاع رسانی مبارزه با مواد مخدر در شهر خورموج برگزار می شود.وبلاگ خبری خورموج

 

این پیاده روی عمومی که در روز جمعه 14/4/87 ساعت 6 صبح از پارک فایز آغاز و تا استادیوم ورزشی تختی به پایان می رسد به همت شبکه بهداشت و درمان و شهرداری و اداره تربیت بدنی شهرستان دشتی برگزار می گردد.

 

در گفته گوی اختصاصی وبلاگ خبری خورموج با دکتر محمودی رئیس شبکه بهداشت و درمان شهرستان دشتی وی اعلام نمود: ورزش سلامت جسم و روان را ارتقاء می بخشد و جوانان را از مواد مخدر دور می سازد و این پیاده روی جهت رساندن پیام پاکی از هر گونه مواد مخدر برگزار می گردد.

دکتر محمودی در ادامه افزودند: پیش بینی می شود بیش از 3 هزار نفر زن و مرد ، پیر و جوان در این پیاده روی شرکت نمایند که به قید قرعه به بیش از 100 نفر از شرکت کنندگان جوایزی نفیس اهداء می گردد.

 

وی در پایان اعلام نمود: به مسنترین و کم سن ترین فرد شرکت کننده در این مراسم لوح سپاس پاکی اهداء می گردد.

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/09ساعت توسط حسین (هانی) |

نمی دانم از کجا باید آغاز کرد ، از ابتدای حرکتمان بسمت «برم صاد» یا از لطافت و زیبایی یک شب پاییزی در دل بیابان دشتی ، از صداقت و سادگی «مراد» چوپان ایرانشهری یا خاطره سیل ویرانگر 1365.

بالاخره باید دل به دریا زد و از یک نقطه شروع نمود و چه بهتر که قلم را آزاد گذاشت تا خود بجنبش در آید ، چیدمان مطالب را می گذارم بعهده خوانندگان محترم که این دل بی تاب قافیه و ردیف نمی شناسد.

حوالی ظهر روز سه شنبه 27/9/1386 سید مهدی به محل کارم آمد و با همان رفتارشتاب زده همیشگی گفت: امشب شام جایی دعوت هستیم و تو هم حتما باید باشی، نه من پرسیدم کجا باید برویم و نه او بیشتر توضیح داد فقط ساعت 7 غروب از خورموج بطرف جنوب حرکت کردیم.

اول بار بود که با نام برم صاد آشنا می شدم و تلفظ صحیح آن تا چند روز برایم دشوار بود، آن شب هر چه به محل نزدیکتر می شدیم اشتیاقم برای دیدار بیشتر و بیشتر می شد، کیلومترها فاصله از جاده آسفالته یعنی دور شدن از دنیای ماشینی و خودرو وقتیکه در چهاردیواری بزرگی توقف نمود و پیاده شدیم تازه متوجه شدم در محل مورد نظر هستیم.

آنجا از نور بخار جیوه و سدیم و لامپهای پرمصرف و کم مصرف خبری نبود، صدای غرش موتورسیکلت ، زوزه یخچال و فریزر، بوق و کرنای تلویزیون و همچنین هیاهیوی جمعیت پریشان نیز بگوش نمی رسید و هر چه بود سکوت بود و آرامش صحرا که گهگاهی عوعوی سگ گله که به حضور ما اعتراض داشت آنرا بهم می زد. باور کنید اگر وانت اسماعیل که پیشاپیش ما حرکت می کرد نبود پیدا کردن آن مکان در تاریکی شب کاری سخت و حتی ناممکن بود چرا که ما امروزه عادت کرده ایم براساس نور ساطع شده از اجسام قضاوت نماییم و هر نقطه که نور نباشد لاجرم برای قابل روئیت نیست.

وقتی چشمانم به تاریکی عادت کرد و ماه هم از پس تکه ابری خارج شد خود را در محدوده مدرسه قدیمی ی روستا یافتم ، مدرسه ای خالی از دانش آموز که بجای خیل بچه های بازیگوش امروز گله احشام زینت بخش آن محل شده است.

برم صاد نامی بازمانده از یک آبادی ، روستایی گمشده در تاریخ، تاریخی نچندان دور حتی بسیار نزدیکتر از آنچه فکرش را می کنید ،از معاصر هم معاصرتر.

برم صاد قریه ای با بیش از 80 خانوار جمعیت البته تا تاریخ 10/9/1365 و اکنون بیابانی هموار با شیارهای عمیق حفر شده توسط سیل بر چهره و چند اتاقک گلی نیمه مخروبه و دیگر هیچ.

میزبانان در حیاط مدرسه منتظر ما بودند و چنان مورد استقبال قرار گرفتیم که احساس کردم سالهاست همدیگر را می شناسیم ، بعد وارد اتاقی شدیم که با نور فانوسی روشن شده بود و برای ما که به نور شدید مهتابی و لامپ های جیوه و تنگستن خو گرفته ایم در وهله اول تاریک بنظر می رسید اما کم کم به تاریکی یا همان روشنایی مختصر عادت کردیم و اتفاقا چنان هیجان انگیز بود که مرا تشویق به نوشتن کرد اما چون کاغذی در اختیار نداشتم از هر موضوع و سوژه ای که بذهنم می رسید کلمه ای را روی new message گوشی موبایلم یادداشت می کردم تا بتوانم بعداً از آنها استقاده کنم که در مجموع چند کلمه زیر به ثبت رسید :

«برم صاد ، مراد ، سکوت بیابان ، خرمن دور ماه ، سیل 65 و 24 جان باخته»

نشستن در کنار منقل گلی روی جاجیم گوشه اتاق و گوش دادن به حرف دل مردمی ساده دل و بی آلایش در سکوت استثنایی برم صاد چقدر لذت بخش و رویایی بود ، اصولاً هر چه نور کمتر باشد انسان راحت تر می تواند حرف دلش را بزند و چیز هایی را مطرح کند که طرح آنها در روشنایی مصنوعی مشکل است.

آن شب مراد با تمام وجود می خندید و با همان لهجه شیرین بلوچی با ما سخن می گفت ، او از گرما و تشباد تابستان برمصاد و شب هایی که از شدت گرما تا صبح خواب به چشم نداشته سخن راند و بیان داشت که خانواده اش در ایرانشهر سکونت دارند و مجبور است هر سه چهار ماه یک مرتبه به آنجا سفر کند، مراد بچه نداشت اما سخت دلتنگ خانواده اش بود.

در آن شب و در آن جمع دوستانه هر کسی از هر دری سخن گفت ، از پیدا شدن سر و کله کاندیداهای مجلس هشتم در منطقه برای کسب رأی تا گرانی افسار گسیخته و نگرانی اقشار آسیب پذیر و حتی موضوع زد و بند گروههای سیاسی کشور مورد بحث قرار گرفت ولی مراد تمام فکر و ذکرش دامهایش بودند او مرتباً از اطاق خارج می شد چشم به آسمان می دوخت و زیر لب چیزی زمزمه می کرد و دوباره به اطاق برمی گشت ، شاید مراد از خدایش طلب باران می نمود تا بزها و گوسفندانش گرسنه نمانند.

و من به یکباره تصمیم گرفتم برای استفاده هر چه بیشتر از زیبایی و طراوت صحرا از اطاق خارج شوم و گشت و گذاری در اطراف داشته باشم.

با برخاستن من علیرضا و رضا هم بلند شدند تا مرا همراهی کنند و هر سه با هم از چهار دیواری مدرسه خارج شدیم تا در آن شب سرد بر اتلال بازمانده از خشم طبیعت نقبی به گذشته بزنیم.

آسمان برم صاد پاک و زلال بود و نور ماه شب هشتم ذیحجه زمانیکه از پس ابر خارج شد زیبایی خیره کننده ای به آنجا می بخشید و چون پستی و بلندی و پدیده ی مرتفعی در آن دشت وجود نداشت تمام سطح بیابان بطور مساوی از نور مهتاب بهره مند می شدند.

در زیر نور ماه تا حدی می شد عمق فاجعه آذر 65 را مشاهده و احساس نمود ، سگ گله هم که گویا رضا را می شناخت از پارس کردن افتاد تا سکوت برم صاد جذاب تر شود.

رضا که 26 سالی سن داشت آماده بود تا با اولین سؤال ما از سرنوشت روستایش ، لب به سخن بگشاید.

او خاطرات 6 سالگی خود را که با توضیحات بزرگتر ها کامل نموده بود برایمان شرح داد.

او گفت روستای برم صاد تا قبل از 10/9/1365 بالای 300 نفر جمعیت داشته و بعد با نشان دادن مسیر رودخانه مُند که در روشنای ماه تا اندازه ای قابل تشخیص بود ما را توجیه نمود که برم صاد دقیقاً در شکم پیچ مُند واقع شده است و با تک بیت زیر خاطرات سیل را بیان کرد:

 

         «ز برج قوس مانده بیست باقی ... که ناگه رود مُند گردیده ساقی»

 

رضا توضیح داد چطور بعد از سه شبانه روز بارندگی «بوی رودخانه» در غروب 9 آذر به مشام رسید و در آغازین ساعات بامداد 10/9/65 روستای برم صاد و بیشتر روستاهای حاشیه مُند در محاصره کامل سیل قرار گرفتند و بالا آمدن آب و تخریب پی در پی منازل مردم و محو شدن 20 روستا از صحنه روزگار نتیجه آن سیل ویرانگر بود.

رضا اظهار داشت در همین برم صاد 24 نفر طعمه سیل شدند و در بقیه روستاها نیز وضع به همین منوال بود ، او اسامی روستاهایی که صد در صد تخریب شده اند را بشرح ذیر اعلام نمود:

«4 تا مسیله ، گزک ، هلالی احمدی ، هلالی منصوری ، منگیزار ، شهِری ، باغ آلک ، سر کز ، برم صاد ، مرداب شور ، کلیبای حاجی پور ، کلیبای امامزاده ، چاه حسین جمال »

رضا گفت از روستاهای فوق الذکر فقط نامی در اذهان باقیمانده است و جمعیت بازمانده آن روستاها بعد از سیل در بردخون ، شهنیا ، مغدان و ... ساکن شده اند و عده ای دیگر روستایی جدید بنام «وحدت آباد» را در کنار روستای آبکش بوجود آورده اند و من تا علت عدم مراجعه مردم به روستاهای تخریبی را پرسیدم رضا بلافاصله جواب داد که چون منطقه سیل خیز تشخیص داده شده و در حریم و حوزه خطر رودخانه می باشند دولت اجازه اسکان مجدد در آن روستاها را نمی دهد.

رضا آن شب حتی آثار آب را در ارتفاع 5/1 متری دیوار مدرسه به ما نشان داد و گفت که بعضی از اهالی برای نجات خود از جریان سیل به بالای درختان پناه برده بودند، او از واژگون شدن تراکتور حامل جمعی از اهالی روستای مسیله و مرگ 16 سرنشین آن صحبت کرد و از مردی برایم گفت که بعد از مراجعه از شهر متوجه شد 6 نفر خانواده اش ازبین رفته اند و تنها بازمانده خانواده وی دختری خردسال بود که بطور معجزه آسایی نجات یافت.

رضا قصه زنی را بازگو نمود که سه شبانه روز سوار بر تنه نخلی بر آب شناور بود و زمانیکه او را از آب گرفتند هنوز نوزاد مرده اش را در آغوش داشت.

آن شب من چنان متأثر شدم که تحمل شنیدن ادامه این تراژدی برایم دشوار بود و با پیوستن سید مهدی به جمع ما  موضوع بحث عوض شد هر چند که سید مهدی نیز وابستگی خاصی به برم صاد داشت و او در آن شب موقعیت منزل پدر زنش را به ما نشان داد که هم اینک جزیی لاینفکی از بیابان محسوب می شد.

و اکنون برم صاد در سکوت بی شکَل (بدون سرو صدا) دشتی آرمیده و جزء خاطره ای از گذشته نه چندان دور و چند بنای مخروبه چیزی از آن باقی نیست ، برم صاد تصویری است از تلاش آدمی و قهر طبیعت و تجربه ای است تلخ برای نسل های حال و آینده تا همواره بدانند گاه طبع لطیف آب هم بنیان کن خواهد شد...

 

 

               مطالب فوق به قلم مهندس کرامت الله طاهری می باشد

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/09ساعت توسط حسین (هانی) |

"به شکرانه بازوی توانا دست ناتوان گیر"

 

مسلم صفدری کشتی گیری خورموجی به اردوی انتخابی تیم ملی دانشجویان دعوت شد.

صفدری پس از شکست حریفان خود در اردوی منطقه 1 کشور و کسب مقام اول به عضویت ثابت تیم درآمد تا بار دیگر افتخاری در کارنامه استان بوشهر به ثبت برساند از این رو با وی مصاحبه ای انجام دادیم تا از برنامه آیند وی با خبر شویم.

 مسلم صفدری //  وبلاگ خبری خورموج

آقای صفدری در کلام اول خود و مریبانتان را  معرفی کنید؟

مسلم صفدری متولد 30/6/65 شهر خورموج که دانشجوی رشته کارشناسی ناپیوسته رشته حسابداری واحد خورموج می باشم که تمرینات خود را زیر نظر مربیان زحمتکش خود آقایان رضا الماسی و عباس حاجی زاده انجام داده ام و همچنین تمرینات بدنسازی را در باشگاه آرش در کنار آقای غلامرضا عبدلی انجام می دهم.

 

تا کنون به چه مقاماتی دست یافته اید؟

قهرمان و نائب قهرمان چندین دوره استان بوشهر و همچنین در سال گذشته به عنوان سومی منطقه کشور دست یافتم که خوشبختانه با تمرینات اختصاصی خود توانست امسال به نایب قهرمانی مسابقات دانشجویان کشور در شیراز به دست آورد .

نایب قهرمان وزن 55kg تیم دانشگاه آزاد واحد خورموج شدم که با نظر کادر فنی مسابقات به اردوی انتخابی دعوت شدم تا در اردو با تمرینات خوب و غلبه بر حریفان به مسابقات انتخابی و اردوی آماده سازی در کرمانشاه اعزام شوم.

 

 

آقای صفدری شما به عنوان تک مدال آور دانشگاه آزاد اسلامی واحد خورموج تا کنون برای این دانشگاه چه مدال هایی را کسب کرده اید؟مسلم صفدری / خبر خورموج

سال 85 در مسابقات نکوداشت پیامبر اعظم برای اولین بار که در مسابقات دانشجویان دعوت شده بودم به مقام سومی دست یافتم و همچنین در سال 86 بازحمات آقای مهدی رضوانی رئیس تربیت بدنی دانشگاه توانستم به مدال نقره دست یابم تا اولین دانشجوی مدال آور این دانشگاه باشم که به توجه به نظر کادر فنی تیم به اردوی انتخابی دانشگاه های کل کشور دعوت شدم.

 

 

شما در اردو مقابل چه کسانی قرار گرفتید ؟

تمامی دعوت شدگان به اردو 12 نفر بودند که پس از پشت سر گذاشتن تمرینات در دور اول بر حریف مشهدی غلبه و در دور بعد مقابل حسین رنگرز قهرمان آسیا و تورمنت های بین المللی قرار گرفتم که اسیر تجربه این کشتی گیر مازندرانی شدم  و بتوانم خود را  در جزه 5 نفر برتر این تیم قرار دهم.

 مسلم صفدری و حسین رنگرز -- خبر خورموج

دلیل شکست خود را در مقابل حسین رنگرز چه می بینید؟

حسین رنگرز تمرینات مرتبی را زیر نظر مربیان بزرگ مازندرانی انجام می داد نسبت به من آمادگی بیشتری داشت وی از تجربه های بازی های بین المللی برخوردار بود که متاسفانه توانست در دو تایم بر من غلبه کند و به مقام قهرمانی دست یابد تا بتواند به مسابقات جهانی دانشجویان اعزام شود.

 

 

آقای صفدری این موفقیت ها را مدیون چه کسانی هستید؟

پیش از هر چیز تشکر می کنم از زحمات آقای عاشوری ریاست محترم دانشگاه آزاداسلامی واحد خورموج و این موفقیت ها را مدیون زحمات پدر و مادر و مربیان خوب خود  می داند از آقای ابطحی رئیس شورای شهر و جوان زحمتکش شهر خورموج و شما خبرنگاران که باعث دلگرمی حضور من در مسابقات می شود تشکر نمایم.

 

 

کلام آخر؟

دست یاری و کمک را به سوی مسئولین استان و شهرستان دراز می کنم تا با کمک آنان بتوانم در سال آینده  عناوین بهتری و به عضویت تیم ملی درآیم.  

                        

وبلاگ خبری خورموج برای آقای مسلم صفدری و دیگر ورزشکاران جوان خورموجی آرزوی موفقیت می نماید و امیدواریم این جوانان بتوانند در ایران بزرگ نام آور استان بوشهر و شهرستان دشتی باشند.

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/04/07ساعت توسط حسین (هانی) |

به گزارش از سایت خبری جویا نیوز مراسم سالگرد شهدای هفتم تیر در روستای بحیری دشتی بر سر تربت پاک شهید میر بهزاد شهریاری برگزار شد.شهدای 7 تیر - وبلاگ خبری خورموج

در این مراسم که میگلی نژاد نمایند مردم بوشهر ، گناوه و دیلم در مجلس شورای اسلامی ، افراشته استاندار بوشهر به همراه معاونینش ،  فرمانداران کنگان و گناوه  ، بخشداران شهرستان دشتی ، روحانیون ، خانواده معظم شهدا و قشرهای مختلف مردم استان بوشهر حضور داشتند.

پس از تلاوت چند از کلام الله مجید و اجرای سرود تواشی مهندس جمشیدی فرماندار شهرستان دشتی طی سخنانی ضمن خیر مقدم به حضار از شهدای هفتم تیر بخصوص شهیدان بهشتی ، شهریاری و حیدری جلیل نمود.

در ادامه سردار محمد رضا یزدی  معاون حقوقی و امور مجلس ستاد مشترک سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کشور طی سخنانی ضمن تجلیل از شهدای هفتم تیر خواستار الگو گیری از شهدا شد.

وی در ادامه افزود: ما دریای خروشانی که عذت و عضمتی که شهیدانمان برای ما درست کرده اند نتوانسته ایم معرفی کنیم و به آن موضوع کمتر پرداخته ایم ولی دشمنان و بیگانگان با داشتن رسانه ها و توان ارائه الگو سازی چگونه حرکت می کنند ولی ما در معرفی الگو های خودمان موفق نبوده ایم اما دشمنان ما در این زمینه موفق بوده اند و به طور مثال از یک برکه آب متعفن یک دریای خروشان را به جوانان خودشان ارائه می کنند و به دنیا نشان می دهند حتی با تل خاکی که زیر پای کودکان حقیر و ذلیل است را به کویی استوار تبدیل می کنند و ما نمی توانیم کوه های استواری چون شهید شهریاری را به مردم و جامعه معرفی کنیم.

+ نوشته شده در جمعه 1387/04/07ساعت توسط حسین (هانی) |

بانوي مسيحي در استان بوشهر در آييني به دين مبين اسلام و مذهب تشيع مشرف شد.

به گزارش خبرنگار ما، خانم «مـونا ليزامونانو» كه 27 ساله و متولد فلیپین است، سه شنبه شب گذشته در حوزه علمیه امام خمینی (ره) پس از تشرف به دین مبین اسلام، نام زيباي فاطمه را براي خـود برگزيد.


آئین تشرف وی به دین اسلام در شب با برکت میلاد زهرای اطهر و گل یاس حضرت فاطمه زهرا (س) با حضور جمعی از روحانیون و طلاب حوزه علمیه بوشهر در محل مهمانسرای این حوزه برگزار شد.


فاطمه پس از تشرف به دیدن اسلام در گفتگو با خبرنگاران اظهار داشت: از دوران تحصيلات ابتدايي پس از تحقيق در اديان مختلف آسماني دين اسـلام را كامل ترين دين ها يافتم.


اين زن تازه مسلمان ادامه داد: پس از شناخت مفـاهيم اسلام، آشنايي بـا يك ايـراني مسلمان بوشهري علت تشرفم به اين دين آسماني بود.


برپایه این گزارش خانم «موناليزا مونانو» ساكن دبي و كارمند گمرك اين اميرنشين است که پس از پـذيرش آيين اسلام با یک مرد بوشهري ازدواج كرده است.


گفتنی است آذرماه سال گذشته نیز همسر بلاروسی «پیمان رجبی» دونده بوشهری که سابقه کسب مدال های جهانی برای این کشور اروپایی دارد، با حضور نماینده ولی فقیه در استان و مدیرکل تربیت بدنی بوشهر به دین مبین اسلام مشرف و نام «لیلا» را برای خود برگزید. وی هم اکنون به همراه همسرش با نام کشور ایران در رقایت های بین المللی حضور می یابد.   // خلیج فارس

+ نوشته شده در جمعه 1387/04/07ساعت توسط حسین (هانی) |

 
وبلاگ خبری خورموج/ویژه

دکتر قالیباف  -  وبلاگ خبری خورموج
بر اساس شنیده ها دکتر محمدباقر قالیباف شهردارتهران جهت سخنرانی در مراسم گرامیداشت شهدای 7 تیر و یادواره شهید سید میربهزاد شهریاری که عصر جمعه ۷ تیر در  روستای بحیری برگزار می شود دعوت شده بود اما باز هم بازی های سیاسی شهرستان سیاسی نمای دشتی را دیده بسته مردم این دیار را از سخنان و گفته های یکی از سران بزرگ کشور  دور نگه داشت.
به گفته یکی از مسئولان برگزار کننده مراسم گرامیداشت شهدای ۷ تیر در شهرستان دشتی سخنرانی دکتر قالیباف به دستور مدیر کل بنیاد شهید استان بوشهر و حیدری رئیس بنیاد شهید شهرستان دشتی لغو شده است که آنان با مخالفت خانواده شهید شهریاری مواجه شده اند جمشیدی فرماندار خورموج در حال پیگیری این مسئله می باشد.
گفته می شود دلیل لغو سخنرانی دکتر قالیباف ترس از تبلیغ وی برای انتخابات آینده (دهمین دوره انتخابات) ریاست جمهوری بوده است.
لازم به ذکر است که دیشب تمامی پلاکاردها و بنر های تبلیغاتی که در آن نامی از شهردار تهران دکتر محمد باقر قالیباف آمده بود جمع آوری شده است.
 
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/05ساعت توسط حسین (هانی) |